انتخاب

چند روز پیش داشتم بعد از نهار به محل کارم بر می کشتم هوا آفتابی و دما بسیار دل انگیز بود یه جورایی کاملا بهاری چنین هوای دلپذیری تو زمستان های طولانی کوهستان کمیابه.

 حس خیلی خوشایندی بهم دست داد هوای پاک کوهستان که متاسفانه مردم ما سالهاست از داشتنش محرومند: اینجور مواقع همیشه افراد خانواده ام به ذهنم میان.

زمستان های اینجا خیلی طولانی است و تابستان خیلی کوتاه دمای هوا حتی در طول تابستون خیلی بالا نمیره و هر موقع از سال باشه زیر آفتاب قدم زدن لذت بخشه مگر اینکه اوج گرمای ماه جولای وخصوصا رطوبت هوا زیاد باشه به همین خاطره که بسیاری از خانه ها اینجا کولر ندارن.

وقتی قدم میزدن افکارم به گذشته ها پر کشیدن به 17 سال پیش وقتی پشت کنکوری بودم و یا 21 سال پیش که رشته ریاضی رو انتخاب کردم در دبیرستان به امید اینکه مهندس بشم درس های فیزیک و مکانیک رو با هزار فلاکت خوندم و به قول معروف پاس کردم غافل از اینکه سرنوشت برای من چیز دیکری رو رقم زده بود: وقتی از سفر شمال بر می گشتیم و سر راه رفتم خونه دوست صمیمی دوران دبستانم که روزنامه نتایج کنکور رو ببینم وقتی اسمم رو دیدم و فهمیدم چه رشته ای قبول شدم عرق سردی روی بدنم نشست: رشته زبان ایتالیایی خدای من چی خواستم چی شد اون لحظه نمی دونستم که بعدها عاشق این زبان میشم و 4 سال بعد یعنی بعد فارغ التحصیلی ام بورسیه گرفته و به ایتالیا سفر می کنم سفری که سرنوشتم رو عوض کرد.

این سفر باعث شد که دید من نسبت به خیلی از مسایل عوض بشه و دنیایی که درونش بودم و خیلی اوقات برای من و معیار هام از یک قوطی کبریت هم کوچک تر به نظر می اومد باز هم کوچک تر و کوچک تر شد و اینجا بود که بازگشت به ایتالیا برای من به یک رویا که بعدها به یک انتخاب تبدیل شد و همه چیز این انتخاب شروع شد.

رویایی که 6 سالی طول کشید تا به یک انتخاب تبدیل بشه و انتخابی که دو سال طول کشید تا به ثمر برسه.

انتخابی که از من سارای امروز رو ساخت.

انتخابی که با همه فراز و نشیب هاش منو با انسان هایی آاشنا کرد که مفهوم واقعی دوستی و عشق رو به من فهماندند...

/ 9 نظر / 3 بازدید
شیرین

چه نوشته خوشایندی بود سارا جان. واقعا لذت بردم. حق داری! گاهی آدم به فکر فرو میره و مسیر امده رو مرور میکنه. لحظاتی هستند که نقاط عطف زندگی آدم هستند و درشون تغییراتی رخ میدن که زندگی و دیدت رو عوض میکنند. گاهی خیلی هم آسان نیستند اما وقتی می بینی در همان سختی ها دنیات بزرگتر شده و از آن قوطی کبریت بیرون آمده ای، احساس رضایت می کنی [قلب]

sara

ممنونم شیرین جونم با همه سختی هایی که خودت بهتر می دونی حس رضایته از همه قشنگتره

شیرین

سارا جان یک سئوال؟ نقطه ای - زمانی در زندگیت هست که احساس میکنی این سارایی که الان هستی، ار آنجا و ان موقع زاده شد و شروع به شکل گیری کرد؟

sara

شیرین جونم سر فرصت جواب سوالت رو به طور خصوصی می دم باشه عزیزم؟

شیرین

سارا جون اگر اینقدر وارد حریم خصوصیت میشه جوابش فکر کن اصلا ازت نپرسیدم! معذرت میخوام.

sara

شیرین جونم نباید معذرت بخوای عزیزم. جواب سوالت در بعدی از زندگی و شخصیتم مثبته یه اتفاقایی تو زندگیم باعث شد که خیلی چیزهای تو زندگیم عوض بشه احساس زاده شدن نه ولی تغییر کردن و تغییر مسیر دادن اون اتفاقات و تجربیات تو زندگی منو هدایت کرد به سمت سارایی که الان هستم جواب رو می خواستم خصوصی بدم چون می خواستم مساله رو برات بیشتر باز کنم می بوسمت و شبت خوش

سید سجاد

سلام. با وب شما از وب آقای تیام آشنا شدم. ما از دوستان ایشان هستیم. مطلب که نوشتید خوب بود نگاه انسانی و ساده و قشنگی داشت. خود را به یاس نفروخته اید که این خوب است. ان شا الله ادامه یابد. ماهم وبی داریم به نام www.roqe.ir ما آدرس شما را لینک کردیم. سری هم بزنید و نظری بگذارید در نظر سنجی ما . وب ما در مورد نقد ادبی و این جور چیز هاست. به دوستان هم بگویید . ما تازه امدیم بازدید کم داریم. ممنون

passat

به قول اصفهونیها - خوشدون باشد