اعتماد

امروز نمی‌خواستم شعر بنويسم ولی خوب شعر حميد مصدق حيفه!!!

چی کار می‌کنيد با اين هوا که جون ميده واسه قدم زدن... ديشب بعد از مدت‌ها زود رسيدم خونه هنوز هوا روشن بود (چه حادثه نادری) ولی چون کار داشتم بايد دوباه می‌رفتم بيرون ... هوا اصلا گرفته نبود و به نظر نمی‌اومد که بخواد بارون بياد ولی يکهو ديدم که قطرات بارون داره می‌خوره به صورتم کلی هم کيف کردم از اون بارونای ريز شمال بود که بهت آرامش ميده و خيست هم نمی‌کنه... اين ديگه برای من آخرش بود چند روز بود داشتم به خدا غر می‌زدم که چرا ابرتو نشون می‌دی ولی بارون نمياد ... هميشه هم که موقع بارون يه جايی حبس هستم و اگه خيلی شانس داشته باشم از پنجره می‌تونم ريزششو نگاه کنم ... پياده روی عاليی بود

.... امروز صبح هم که ديگه ... ولی برای اولين بار مجبور شدم چتر بگيرم روی سرم ...اخه اصلا دوست ندارم نععت خدا که روی سرت می‌ريزه حائل داشته باشی اما چون ديشب خونه خودمون نبودم و لباسم مناسب نبود مجبور شدم چتر بردارم.02.gif 

 

حرف را بايد زد!

درد را بايد گفت!

سخن از مهر من و جور تو نيست.

سخن از

متلاشی شدن دوستی است.

و عبث بودن پندار سرورآور مهر

آشنايی با شور؟

و جدايی با درد؟

و نشستی در بهت فراموشی -

                                                                   - يا غرق غرور؟

سينه‌ام آينه‌ای است،

با غباری از غم،

تو به لبخندی از اين آينه بزدای غبار،

آشيان تهی دست مرا،

مرغ دستان تو پر می‌سازند،

آه مگذار، که دستان من آن

اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی بسپارد.

آه مگذار که مرغ سپيد دستت،

دست پرمهر مرا سرد و تهی بگذارد.

من چه می‌گويم، آه ...

با تو اکنون چه فراموشی‌ها،

با من اکنون چه نشست‌ها، خاموشی‌هاست.

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من.

/ 30 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه دلتنگ

سلام سارا جون..می دونستی که چقدر هميشه شعر هايی که می نويسی رو دوست دارم؟؟؟ هميشه و هميشه. سبز باشی خانومی.

ghasedak

سلام...قشنگ نوشتی...مثل هميشه...ممنون که سر زدی...من آپديتم........قربانت قاصدک...

اکبر

من دوچرخه سواری رو تو اين هوا ترجيح ميدم . اين شعره معرکه بود.مرسی

reza

خيلی قشنگ بود. پشت سر مسافر گريه شگون نداره.

اوني كه با تو مي مونه

سلام سارا جون از همين هوش و ذكاوت خوشم مياد راستش اگه قبول كني ميخواستم ببينم چقدر به نوشته هاي من توجه داري حالا معلوم شد خيلي باحالي و با معرفت انگار يه چيزي بهم ميگه كه منم بگم مواظب خودت باش اين چه حسي يه نمي دونم بهر حال مواظب خودت باش روزهاي خوشي را برايت آرزو ميكنم ...

اوني كه با تو مي مونه

سلام سارا جون ، دختر خوب و حرف گوش كن يادت باشه قول دادي مواظب خودت باشي !!! به اميد ديدار خوب بگذره

امین

سلام . ممنون از بابت شعر سارا جان . خوشششششششش به حالتون ! اينجا يا بارون نميزنه اگه هم بارون ميزنه مرگيييی ميزنه طوری که چتر که چه عرض کنم با قايق بايد اينور و اونور بری ... اميدوارم هميشه شاد باشی . بای

sunson

سلام .باران تنها شعر زيبای طبيعت . دلم برای هوای شمال با اون بارانهای روی شاليزار خيلی تنگ شده