پيشامدهای زندگی!!!

سلام...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اول از همه ممنون از همه كساني‌ كه با نظراتشون به غناي وبلاگم افزودند.

تا حالا شده كه از دست خودتون ناراحت و عصباني باشيد. تا حالا شده كه نسبت به خودتون احساس بدي داشته باشيد و احساس كنيد كه در مقطعي از زمان قدر خودتون رو ندونستيد و كارهايي كرديد كه نبايد مي‌كرديد.آنقدر غرق در روزمرگي‌هاي زندگي شديد كه وجود خودتون رو هم فراموش كرديد؟ امروز من چنين احساسي بهم دست داده البته درسته كه ناراحت كننده است ولي خوشحالم كه اين حس رو دارم چون‌كه حداقل به خودم ميام و از پيشروي اين حس منفي جلوگيري مي‌كنم.

    اصولاً هيچ پيشامدي در زندگي ما تصادفي نيست، در دل هر پيشامدي يه درسي نهفته است كه بايد از اون پند بگيريم...

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زوربا

چرا--ما چنين توانايی ای رو داريم --ولی از اونجاييکه همه کارهای ما با نوعی تزوير و ريا و پشت به حقيقت داره انجام ميشه از شناخت خودمون عاجزيم--چون چنين احساس ميکنيم که ما همونيم که داريم تجسم ميکنيم و نه اونی که هستيم و بايد باشيم.

زوربا

چرا--حق با شماست و اين بزرگترين افت ميتونه باشه---ولی چون ما ادمها دوست داريم مردم مار و زياد دوست داشته باشن برای همسن هم سعی ميکنيم که اونطوری باشيم که اونها میپسندن نه اونطوری که خودمون هستيم--برای همين در هر وقعيت و هر زمان نقابهای متفاوتی رو برای افراد متفاوت به چهره های خودمون ميزنيم به زعم اينکه به طرف مقابل يفهمونيم که ما همون هستيم که شما انتظار داريد--و اين خودش يه دوگانگی روحی و شخصيتی برای ما بوجود مياره که نه برای خود ونه برای اجتماع نميتونه مفيد باشه که مضر هم هست-------شاد باشيد....

زوربا

و متاسفانه ميبينی که اينطوری شده----پايدار باشيد...

Saeed

سلام. بله درسته. هر چيزی يک حکمتی داره.

omit

سلام.... خوب اين پشيمانيها لازمهء زندگی و لازمه پيشرفت ادم هستن(البته اگه درست روی اين مسائل فکر کنه و بفهمه که اشکالش در کجا بود!!!)...راستی ممنون که به وبلاگ سر زديد ..بازم بياييد ... منتظرتون هستماااااااا ........موفق باشيد

محسن

سلام ... چرا نمی نويسی ؟ حداقل تا من هستمو می تونم بخونم يه چيزی بنويس ٬ دفعه ديگه برم معلوم نيست کی بيام ... !!!

Eman

سلام سارای عزیز! من واقعا نمی دونم که چه جوری از لطف و محبت هات تشکر کنم. راستی من نمی دونستم که پیانو می زدی! یه عالمه خوشحالم کردی! حالا گذشته از این ساعت 1 شب!!!!! تو می خوای منو بکشی؟ می دونی یعنی چی؟ نه خیلی خوبه خیلی خوشحالم کردی ولی بهت قول نمی دم که تا اون موقع زنده باشم. ولی اگر نبودم و اجازه بدی اضافت می کنم حتی می تونم ایمیل بفرستم... در هر حال! آره غزال هم دیگه دوست جونه خودمه و واقعا می تونم حس کنم که دختر خوبیه! فکر کنم به خالش رفته!!! پس تا ساعت یک ، فعلا!

Eman

سلام سارای عزیز! من واقعا نمی دونم که چه جوری از لطف و محبت هات تشکر کنم. راستی من نمی دونستم که پیانو می زدی! یه عالمه خوشحالم کردی! حالا گذشته از این ساعت 1 شب!!!!! تو می خوای منو بکشی؟ می دونی یعنی چی؟ نه خیلی خوبه خیلی خوشحالم کردی ولی بهت قول نمی دم که تا اون موقع زنده باشم. ولی اگر نبودم و اجازه بدی اضافت می کنم حتی می تونم ایمیل بفرستم... در هر حال! آره غزال هم دیگه دوست جونه خودمه و واقعا می تونم حس کنم که دختر خوبیه! فکر کنم به خالش رفته!!! پس تا ساعت یک ، فعلا!

aidin

سلام سارای عزيز اميدوارم که هميشه شاد و سر زنده باشی راستی من يه کشف خيلی بزرگ کردم و اون اينکه شما خاله غزاله هستيد ( چشمک ) ولی حالا گذشته از شوخی کشفم اين بود که شما اصلا کلا خانوادگی به هم رفتيد يعنی پر استعداد در نوشتن و با احساس نوشتن و جالب و پر معني نوشتن به هر حال خيلي از نوشته هاي شما و غزاله خوشم مياد ولي نميدونم چرا هردوتون اينقدر كم مينويسيد به هر حال موفق باشي و سشعي كن كمي بيشتر بنويسي

مغناطیس

گذشته ؛ غم از دست دادن فرصت ها . هميشه مثل سايه دنبال آدمه . با همه ی بدی که داره اما باز چيزای زيادی ياد ميده تا ديگه گذشته تکرار نشه . پيشامد خيلی هست ؛اما بايد رفت تو دلش . بايد نشونه هاشو فهميد . بايد ازش ياد گرفت . و احساس بد ؛ چيزی که تازگی ها خيلی اذيت ميکنه . بايد رفت جلوی آيينه وايساد . يه نگاه انداخت . يه لبخند . يه چشمک . يه احساس خوب . بهاری باشی و شاد . اگه وقت کردی سری هم به من بزن . نظرت کمکم ميکنه .