عمق زمان

چند روزپیش با خوندن وبلاگ شیرین که با قلم زیبایش، شفافیت روحش و متنهای عمیق و پر احساسش  باعث می‌شه انسان در اوج زندگی‌ پر هیاهوی امروزه بتونه با عمق وجود خودش ارتباط بر قرار کنه، (این هنر کمی‌ نیست)، به گذشته‌ها برگشتم. شیرین جون واقعا بهت تبریک میگم: قلمت بسیار زیباست و خیلی هنرمندانه توصیف میکنی‌.

خوب خلاصه اینکه شیرین باعث شد به این فکر بیفتم که زمان گاهی‌ چقدر عرض زمان به نظر زیاد میرسه طول زمان از نظر علمی‌ تغییر نمی‌کنه اما گاهی‌ اینقدر عمق پیدا می‌کنه و اینقدر اتفاقات زیادی تو مدت زمان کمی‌ میافته که دلت رو پر از احساس رضایت می‌کنه. 

سال ۲۰۱۱ برای من سالی‌ بسیار پر بار بود: همون سال بود که دکتر تغذیه‌ام رو انتخاب کردم و نتیجه شگفت انگیزی دگرفتم. در می ماه همون سال بود که تصمیم گرفتم کتاب قدیمی‌ مربوط به یه داستان احساسی قدیمی‌ که به مدت ۷ سال بود بازو بسته میشد رو از زیر خروارها خاک بیرون بشم و یک بار برای همیشه هم که شده خیال خودم و دنیا رو راحت کنم (نگفته نماند که زمانی‌ که تصمیم گرفتم این داستان نه تموم رو یه بار دیگه باز کنم نمیدونستم که این کتاب رو برای همیشه در ماه سپتامبر میبندم). تابستون همون سال بود که پذیرای خانواده‌ام در ایتالیا شدم و در ماه اکتبر امتحان تئوری گواهینامه رندقی رو پس کردم و در همون ماه با شریک آینده زندگی‌ام آشنا شدم. و چند ماه بعد یعنی‌ ژانویه ساله ۲۰۱۲ گواهینامه رانندگی‌‌ام رو گرفتم. خلاصه سال ۲۰۱۱ برای من سال خیلی پر باری بود.

 

این روزا‌ها هوای اینجا خیلی دلگیره. بیشتر از ۱۰ روز یه رنگ خورشید خانومو ندیدیم و گاه گاهی‌ که با هزار ناز و ادا اطوار از زیر ابرا یه گوشه چشمی بهمون نشون داده هم باز با بارون همراه بوده :(

امروز صبح اینقدر ابرا نزدیک به زمین و با حجم بودن که کوه‌های اطراف اصلا دیده نمی‌شد انگار که تمام آسمون به این بزرگی و کوه‌های اطرافش رو دل آدم سنگینی‌ میکرد. (واسه همین میگم کسی‌ اینجا زندگی‌ کنه عاشقه آفتاب می‌شه) آخه وقتی‌ تهران بودیم اینقدر همیشه آفتاب به رومون لبخند میزد و برامون حضور دائمش عادی شده بوی که گاهی‌ از وجودش خسته میشودیم و شاکی‌ می‌‌شدیم که بسّه دیگه این همه گرما، حالا باید دعا کنیم سرعت خورشید خانومو ببینیم.

راستش هنوز نپذیرفته‌ام که سرما از راه رسیده نمیتونم قبول کنم که فصل گرما امسال حدود ۲ ماهو نیم بیشتر طول نکشید . با این وجود میدونم که باید با خودم کنار بیام و از نظر روحی‌ خودم رو برای زمستون طولانیه اینجا آماده کنم و امیدوار باشم که سال ۲۰۱۴ از این لحاظ ساله بهتری بوده و شاید فصل گرم نمیگم زود هنگام اما به موقع برسه و نه با ۲ ماه تاخیر.

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sara

قید کجا رو کانسپ?

کانسپ

من فکر کردم داری بر میگردین

مهم نیست هندونه ی شب یلدات شیرین نباشه یا انارات ترش از آب دراد یا چند تا از گردوهایی که می شکونی پوک باشه .مهم اینه که به یادتیم و چهار روز زود تر یلدا را به شما تبریک میگیم.[لبخند]

باز هم یادم رفت

سارا

نه برگشتنی نیستم. مرسی از تبریکت. چیو یادت رفت؟

کانسپ

ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﻣﺶ ﻣﻌﺮﻓﺖ ...ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﻡ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ...ﺳﯿﻞ ﺁﻣﺪ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩ ...ﻣﺮﺩﻣﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩ ...ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮐﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻓﺖ ...ﺷﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ ﺳﯿﻞ ﺑﯽ ﺻﻔﺖ ...ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ...ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﺴﺖ ﺍﺯ ﺧﻄﺮ ...ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﮏ ﻫﺮﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺴﺖ ...ﺍﺯ ﻧﻬﺎﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﺳﺖ ...ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﻡ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ...ﺣﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﺍﯼ ... اینو یادم رفت بهت بگم چند روزیه تهران هم شده مثل اونجا رنگ آفتابو ندیده خوش باشی

سارا

اینجا مردیم از شدت بارون. قطع نمیشه لعنتی با معرفتی از خودته

کانسپ

سلام اگر سیل بیاد خدای نکرده فکر کن فقط خونه تو سالم بمونه چون با معرفتی

کانسپ

ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺟﺮﺟﺮﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺭﺳﺎﺣﻞ ﺷﺐ ﭼﻪ ﺩﻭﺭﺁﺑﺶ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﮐﺸﺘﯽ ﺑﻔﺮﺳﺖﺁﺗﯿﺶ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﻔﺮﺳﺖﺟﺎﺩﻩ ﮐﻬﮑﺸﻮﻥ ﮐﻮ؟ﺯﻫﺮﻩ ﯼ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﮐﻮ؟ﭼﺮﺍﻍ ﺯﻫﺮﻩ ﺳﺮﺩﻩﺗﻮ ﺳﯿﺎﻫﯿﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺭﻭﺷﻨﺶ ﮐﻦﻓﺎﻧﻮﺱ ﺭﺍﻩ ﻣﻨﺶ ﮐﻦﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺭﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺟﺮﺟﺮ[لبخند]