اهلی کردن۵

قسمت آخر:

مسافر کوچولو بار ديگر به تماشای گل‌ها رفت و به آن‌ها گفت: شما سرسوزنی به گل من نمی‌مانيد و هنوز چيزی نيستيد. نه کسی شما را اهلی کرده، نه شما کسی را. درست همان جوری هستيد که روباه من بود. روباهی بود مثل صدهزار تا روباه ديگر. او را دوست خود کردم و حالا تو همه عالم تک است.

گل‌ها حسابی از رو رفتند.

مسافر کوچولو دوباره درآمد که: خوشگليد، اما خالی هستيد، برايتان نمی‌شود مرد. گفت و گو ندارد که گل مرا هم فلان رهگذر گلی می‌بيند مثل شما، اما او به تنهايی از همه شما بيشتر می‌ارزد، چون فقط اوست که آبش داده‌ام، چون فقط اوست که زير حبابش گذاشته‌ام، چون فقط اوست که با تجير برايش حفاظ درست کرده‌ام. چون فقط اوست که جانورهايش را کشته‌ام (جز دو سه تايی که بايد شب‌پره بشوند)، چون فقط اوست که پای همه گله‌گزاری‌ها يا خودنمايی‌ها و حتی گاهی پای بغ کردن‌هايش نشسته‌ام. چون او گل من است.

برگشت پيش روباه.

گفت: خدا نگهدار.

روباه گفت: خدانگهدار!... و اما رازی که گفتم خيلی ساده است: جز با دل هيچی را چنان که بايد نمی‌شود ديد. نهاد و گوهر را چشم سر نمی‌بيند.

مسافر کوچولو برای آنکه يادش بماند تکرار کرد: نهاد و گوهر را چشم سر نمی‌بيند.

ـ ارزش گل تو به قدر عمری است که به پايش صرف کرده‌ای.

انسان‌ها اين حقيقت را فراموش کرده‌اند. اما تو نبايد فراموشش کنی. تو تا زنده‌‌ای نسبت به آنی که اهلی کرده‌ای مسوولی. تو مسوول گلتی.

مسافر کوچول برای آنکه يادش تماند تکرار کرد: من مسوول گلمم.

/ 1 نظر / 8 بازدید
هموطن

ای هموطن بيا دریابيم پرستوهای دربند را ، پيام شما انزجار از رفتار مدعيان آزادی است.