باز هم عشق!!!

عشق ورزیدن باعث لطافت روح انسان می شود. نمی‌دونم چرا ما انسان ها اینقدر می‌ترسیم و همین ترس از شکست خوردن و آسیب دیدن باعث می‌شه که بهترین و زیباترین لحظات عمرمون را فنا کنیم. کی ما به این ترس‌ها و شک‌ها غلبه می‌کنیم؟ شاید هیچوقت و این دلیل نمیشه که لحظات گرانبهای عمرمون رو هدر بدیم... گاهی اوقات بعضی از فرصت‌ها فقط یکبار در زندگی ما اتفاق می‌افته... به نظر من آدم‌های موفق کسانی هستند که در زندگیشون ریسک می کنند... بهترین لحظات زندگی من به یقین زمان‌هایی بوده که بدون ترس از آینده زندگی کردم و واقعا در اون لحظه از تمام امکاناتم استفاده کردم و لذت بردم...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سارای خسته و دلمرده دیگه وجود خارجی نداره... الان شاید پر از انرژی نباشم ولی دیگه خسته هم نیستم و دوره بحرانمو پشت سر گذاشتم... (به خاطر همه کسانی که دوسشون دارم و می دونم از ناراحتی من ناراحت می شن و شايد هم در وهله اول به خاطر خودم)...

وقتی به گذشته‌ام نگاه می‌کنم... می‌بینم که دردمندترین و بی‌فایده‌ترین روزهام لحظه‌هایی بوده که به یاد گذشته و یا ترس از ابهام آینده‌ای بوده که هنوز نیومده و همین باعث شده که لحظات گرانقدر حال رو هم از دست بدم.

اگه بتونم عکسی رو براتون میذارم که باز از قدیس ساوینای ایتالیایی است که میگه ama e partiیعنی عشق بورز و برو ... اون جاهای پا نشون دهنده اثراتی است که برای همیشه روی قلب ما می‌مونه...(با هر بار عاشق شدن و عشق ورزيدن اين اثرات بيشتر و بيشتر ميشه و جاهای زيادی روی قلبمون می‌مونه و بر غنای احساسی و عاطفی ما افزوده ميشه)... اين فقط يک عکس و يک جمله است اما دنيايی معنی توشه که نميشه به سادگی از کنارش گذشت... اما همون اثراته که قلب ما رو پاک و صیقلی می کنه... وقتی دریچه قلبتو به روی دیگران باز می‌کنی و و اونها یه جایی توی قلبت پیدا می کنند و برای همیشه مالک یه قسمت از قلبت می شن.. یه تکه قلب پاک و صيقلی... هرچی بیشتر دوست بدارید و تکه‌های بیشتری از قلبتون رو به دیگران هدیه کنید ... آرامش و عشق بیشتری دریافت می‌کنید... بنابراین نترسید.... دریچه قلبتون رو باز کنید ... شعار من همیشه اینه که آدم باید دریا دل باشه... یعنی دلی داشته باشه به وسعت و عمق دریا ... شاید برای خیلی‌ها این سوال پیش اومده باشه که چرا سمت چپ وبلاگم از واژه دریا استفاده کردم... دقیقا به همین دلیل اون رو انتخاب کردم که هر موقع چشمم بهش بیفته بهم یادآوری کنه که همه رو دوست داشته باشم و برای همه توی قلبم جا داشته باشم...

درسته که به قول کتاب مسافر کوچولو، فراموش کردن یه دوست خیلی سخته (گاهی هم غیر ممکنه) اما این دلیل نمیشه که من دوستی نداشته باشم... به این دلیل که یه روزی شاید از دوستم جدا بشم... نمی تونیم فقط به این دلیل که ممکنه برامون حادثه ای پیش بیاد پامونو از خونه بیرون نذاریم و ....

خلاصه که شد ساعت 12:40 ... (داشتیم با اهالی خانوداه گپ می زدیم)... و من شدید خوابم میاد ناگفته‌های زیادی مونده (ساعت 12:30 نیمه شب هفدهم دیماه)...

/ 46 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرجس

سلام... اينجا چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mehrdad

سلام خوبی؟؟؟؟نميخوای اپديت کنی؟؟؟؟؟

sepideh

سلام.مطلبت قشنگ بود.قلم خوبی داری.با نظرت موافقم.نتيجه خسته شدم قبليت چی شد؟

رضا

سلام!این یک سئوال واحد است از همه شما خوبانی که نسبت به سرنوشت خود و کشور خود حساسید.با این شیوه رد صلاحیت ها چگونه باید برخورد کرد؟به نظر شما چند درصد مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد؟من شب را آبستن حوادثی می دانم که سحرگاهان خواهیم دید که چیست

زوربا

سلام سارا جان و ممنون از محبتت....برقرار باشيد و دريايی.....

مهدي المثني

خوبی . هنوز که روی عشق موندی. ... بهتره بمونی بدک نيست..

زوربا

باز هم سلام...نمیخواهی بنويسی؟.........

آریامن

آی عشق آی عشق...چهره سرخت پيدا نيست...آی عشق آی عشق... رنگ آشنايت پيدا نيست....سارا جان ،مطلبت در عين سادگی سرشار از مهر و لطافت بود.بسيار لذت بردم...پاينده باشی

hibrid

سلام .ازعشق که ميگی ديونم ميکنی . زدی تو خال .عشق اول وآخر هر چيزيه.

هدایت

سلام سارا جان راستش من تازه با دنيای وبلاگ آشنا شدم. امروز از صبح تا الان نشستم و دارم بلاگ ميخونم. نميدونستم اينهمه آشنا و قوم و خويش دارم - چقدر خوبه که اينجوری آدم خودشو تنها احساس نمی‌کنه. بيشتر نوشته‌هات رو دوست داشتم اما اين يکی خيلی خوب بود. ميدونی حرفها حرف کسيه که کاملا مطمئنه و به خودش اعتماد داره و اين خيلی مهمه اما مهمتر از اون اينه که سر حرفت وايستی اين يکی اما سخته