پوزش...

دوستان سلام... پیش از هرچیز لازم می دونم از همه دوستان عزیزی که داستان دخترک کوچولو رو خوندن و با خوندن او غمگین شدن عذرخواهی کنم... دوست نداشتم احساسات رقیقتون را جریحه دار کنم...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

داستان دختر کوچولو تلفیقی از تخیل و واقعیت است که من کمی جنبه دارماتیک به اون دادم... کما اینکه حتما لازم نیست کسی از نظر جسمی بمیره تا ما بگیم او مرده... همانطور که ما مرگ مغزی و ... داریم، مرگ روحی و عاطفی هم داریم... گاهی اوقات اون حس ها و احساسات در آدم میمیره...

در هر حال پوزش منو بپذیرید...

یکی از دوستان عزیز(اکبر آقای گل) گفته بود که چرا هرکسی خودش شارژه بلاگش غمگینه و برعکس... اما من فکر نمیکنم که یک نفر رو بشه از روی یک یا دو نوشتش قضاوت کرد... شادترین آدمها هم گاهی شرایطی براشون پیش میاد که غمگین میشن و برعکس غمگین ترین آدمها هم لحظات شادی رو در زندگیشون تجربه میکنند ... مهم رویارویی با مسائل است و نحوه برخورد ما انسانها... راستش جمعه صبح منزل خواهرم بودم و داشتم مسواک میزدم... همینطور که سرم پائین بود و به پائین خیره شده بودم... دیدم که عکس چراغ بالای آینه افتاده توی دستشویی هر چند ثانیه قطره آبی که از شیر می چکه آرامش آب رو به هم میزنه و اونو متلاطم میکنه و  تصویر چراغ رو هم باری چند لحظه محو.... احساس کردم اون قطره مثل لحظه های غم توی زندگی ما میمونه که آرامش ما رو ازمون میگیره... هرچقدر هم که دریای دل ما آروم باشه بازم حوادث و وقایعی هستند که اون دریا رو متلاطم میکنند؛ اما در آخر باز هم این آبه که آرامشش رو حفظ میکنه و به حالت اول برمیگرده و تصویر چراغ رو که میشه اونو تشبیهش کرد به جهان پیرامون و قلب و روح ما، تابناک و واضح منعکس میکنه... در هر شرایط و در هر حالت روحی که هستیم نحوه برخودمون با مسائل پیرامونمون خیلی مهمه...هر چند که گفتنش آسونه و عمل کردن بهش سخت ... اما همه چیز با تکرار و تمرین قابل دسترسی است.

/ 46 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
AATISHPARCHA

YOU HAVE ONE OF THE BEST PAGES I REALLY ENJOYED IT AND WILL CONTINUE TO COME OVER AND OVER AGAIN/// IF U LOVE POETRY CHICK ME OUT BYE

محمود

سلام... مرسي كه باز بهم سر زدي و نظر دادي... باز هم حيف كه شبهاي روشن رو نديدي هنوز... اما سينماها كه داره... ميشه رفت و ديد......... در ضمن من دوباره آپ كردم... بدرود اسكروچ! رو بخون... مرسي

mehrdad

سلام خوبی؟؟؟؟؟من اپديت کردم.......خوشحال ميشم بخونی

Asghar nazemi

سلام . ناگفته ها چون رودی سيال در تو جاری ست . ولی دریغ . که آنها را بی خبرانه به مرداب غفلت سرازير می کنی . به ما سری بزن

زوربا

سلام ...من فکر کنم اخرش طوطی هم نشم چه برسه به لوطی.........................................//پايدار باشيد

reza

اميد مرده....خدا هم خواب زمستانيست......خرس هم اينقدر نمی خوابد.......

Shahab

خواهش می کنم.............

هو من

سلام / موفق و سلامت باشی خوشحالم مکنيد که ييک سری به وبلاگ جو بزنيد.خوش باشين .

سارا

سلام ... من بالاخره اومدم... بگو ببینم اگه بخوایم یه دستو فراموش کنیم.. البته فراموش که نه... یاد و خاطره‌هاش آدمو آزار نده چی‌کار باید بکنیم؟؟؟!!!