و اکنون زمانيست... که : به قله های عـشق پا نهادم!!~~

يادته لعنتی،يادته؟ اوون روز رو که با کمال بی رحمی و بی انصافی توی چشام چشم دوختی و خيلی محکم و جدی گفتی : می خوام خوش بخيتو ببينم !! يادته گفتی ... اوون قدر می مونم تا اينکه دستتو بذارم توی دستش و خوش بختيتو ببينم ؟

اوون روز وقتی که اوون حرفا رو از زبونه تو شنيدم شيکستم... آره از درون شکستم ..گرچه ظاهرم چون کوه استوار موندش !! آره بازم اين غروره لـــــعنتی نمی ذاشتش دروغ رو آشکار کنم !! اما ايا هيچ شده از خودت بپرسی خوش بختی يعنی چی؟ هيچ شده اين سؤالو از خودت بپرسی من چطوری بدون تو می تونم خوش بختی رو با تموم وجود حس کنم من که با تو توی اوج بودم ... و با تو احـــساس امنيت و آرامش داشتم  و با عـــشق تو خوش بخت بودم، کجا می تونستم خوش بختيه گمشده ام رو پيدا کنم؟؟؟

يادته اوون روزی که با نهايته بی انصافی و شقاوت گفتی: ما مثله دو تا خط موازی می مونيم، تويی که می دونستی چقدر از خط های موازی بدم می ياد!!!  اما اگه .. اگه .. اگه .. يه زمانی خلاف قانون عــــمل می کرديم ... به تو و همه ی جهانيان ثابت می کردم :(عشق اوونی نيست که بهش نرسی ) 

بلکه عـــشق اوونه که بهش برسی....

اما اين جا تازه اوله راهه، اين جا تازه يه شـــروعه ....

اين جاست که بايد اوونقدر از نهال عشق مراقبت کرد و بهش رسيد تا جون بگيره بايد هرسش کرد... علف های هرزش رو چـــــيد!! بايد مثه روزه اول بهش بها دادتا اين نهال پا بگيره و سر به آســــمون بکشه و در آخر هم ريشه بگيره  ه ه ه اوونقدر ريشه بدوونه و قوی و قدرتمند بشه که هيچ طوفانی نتونه اوون رو از جاش بکنه!! اين جاست که به ؛ تو به ،به خودم و به همه ی جهانيان ثابت می کنم ..... که عـشقه واقعی يعنی چی؟ عــــــــشق مانند گياهی ست که دو باعبان از آن مراقبت می کنند!!

/ 8 نظر / 5 بازدید
گل بی خار

عشق مثل الماس ميمونه .. همه دوست دارن داشته باشند ...و متاسفانه سودجوها هم زياد و در پی توليد نوع تقلبی آن هستند .. خيلی مواظب دلت باش ..... احساستو بی هيچ قيمتی هديه نکن مگر اينکه الماسی که بهت دادن . اصليتش ثابت بشه .شاد باشی و يا حق دوست خوبم

شعرهاي مهيار

پذيره شدن دانه‌ای سرگشته تا مرواريدی آفریده شود ـ به خون دلی ـ سينه‌ای به شکيبايی صدف می‌طلبد /// جگر هزار توی سرخ گل می‌خواهد که خدنگ شبنمی به چله نشاند و تا گلوی تفتيده آفتاب پرتاب کند.../// هشدار! /// نطفة نهنگ است عشق؛ نه کرمينه وزغی /// و تلاطم طغيانش را دلی به هيبت دريا می‌طلبد /// هشدار روزگار! /// آمده‌ايم؛ عاشق شويم!

kasra

ز ره رسیدی و با خود بهار آوردی چراغ روشن شبهای تار آوردی به عطر سوسن ده رنگ چون نسیم امید ز در درآمدی و صد بهار آوردی نسیم وار وزیدی به روح خسته من.. ز لاگ سوخته ام گل ببار آوردی.. دلم ز نرمی گل های بوسه، صید تو شد.. لب حریری پروانه وار آوردی.. چو زلف تو، دل سر گشته را قرار نبود.. ز بوسه ها به دل من قرار آوردی.. به انتظار نشستم، کزان گلی بدمد.. تو به لاگم سر زدی و گل انتظار آوردی..

ساقی

سلام. سارا جان من يه دوست در دوران دبستان داشتم که هم نام و فاميل شما بود.من اسم اونو در اورکاتsearchکددم و شما رو پيدا کردم. دوست من بايد ۲۵ ساله باشه الان . شما همون دوست من هستيد؟

zorba

سلام خاله سارای گل.. خوبی؟..راسش حالا که روی قله هستی حرفی ندارم برات.. چون تا حالا چنين حسی بهم دست نداده که رو قله باشم...مراقب خودت باش..به غزال هم سلام برسون...پايدار باشی

پدي دث

خدا بيامرزتش . مهمترين حرفت همين يك كلمه بود كه دو باغبون ميخواهد دو تا ! ولي متاسفانه همه عشقهاي جامعه ما يك سويه است آخه هر كسي كه عاشقش ميشي فكر ميكنه الان از توي يه صدفي كه اون بالا توي عرش فرشته ها باز شده اومده پايين و هيچ كاري جز ناز كردن نبايد انجام بده هيچ هيچ كاري !