از هر دری!!!

 پناه بردن به دامان طبيعت يكي از راه‌ هاي كسب انرژي و آرامش است... وقتي كه خودت را به دست طبيعت مي‌سپاري و با آن يكي مي‌شوي... وقتي با آب، باد، و خاك يكي مي شوي حس زيبايي بهت دست مي‌ده... لحظه به لحظه تمركز مي‌كني و از دگرديسي به همديسي با طبيعت مي‌رسي، احساس شيرين و زيبايي است... ديروز هم در كنار عده‌اي از دوستان وبلاگي به دامان طبيعت پناه برديم و خود را به آن سپرديم... جاي همه كساني‌كه نبودند خالي خيلي خوش گذشت...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

امروز صبح داشتم فكر مي كردم كه ما آدم‌ها تا وقتي چيزي را در كنارمون داريم و در دسترس ماست قدرش رو نمي‌دونيم و تازه وقتي از دستش داديم به فكر چاره مي‌افتيم... مثل سلامتي... دوستان خوب... يك شي ارزشمند ( نه صرفا از لحاظ مادي بلكه معنوي)... فكر مي‌كنم اين موضوع به اين دليل است كه انسان بسيار تنوع طلب است و همچنين به دنبال ناشناخته‌ها... تا وقتي چيزي رو نداره و براش مجهوله به دنبال اون مي‌گرده، ولي افسوس وقتي به چنگش آورد و زيرو روش كرد و ديد كه نقطه ناشناخته‌اي نداره اون رو به كناري مي آندازه و مير ه دنبال يه چيز جديد... حتي اگر براي به دست آوردنش خيلي سختي كشيده باشه چون انسان نسيان‌گر است سختي‌هاشو فراموش مي‌كنه...

 

ما انسان‌ها طبيعتمون اينه كه مورد قبول و توجه ديگران واقع بشيم... دوست داشته باشيم و ديگران ما رو دوست داشته باشند... اما به چه قيمتي.... ما براي اينكه ديگران ما را تاييد كنند تغيير موضع مي‌دهيم و از خود واقعيمون فاصله مي‌گيريم....

من دوستي دارم كه در برخورد با او خود خود واقعيم هستم صد در صد اتفاقي است كه كمتر مي‌افته... ولي حس خوبيست چون به آدم اعتماد به نفس مي‌ده باعث آرامش و شادي مي‌شه... خوب مي‌خوام از گفتن اين موضوع به اين نتيجه برسم كه چه خوب است كه ما آدم‌ها هر كس را همانطور كه هست بپذيريم، درباره ديگران قضاوت نكينم ( چون در مقامش نيستيم)... هر كس يه انسان منحصر به فرد است... خلاصه اينكه اگر مي‌تونيم طرف را همانطور كه هست بپذيريم يا علي و در غير اينصورت قدم به قلب او نگذاريم.... چه اشكال داره يه قاتل رو هم همان شكل بپذيريم ... ما كه نمي‌دونيم چرا مرتكب جرم شده... اين حرف‌ها در حد شعار نيست...اگر نمي‌توانيم ما را به خير و او را به سلامت...

مي‌دونيد من فكر مي‌كنم همه ما انسان‌ها به نوعي دچار از خودباختگي شديم... فقط حرف و عقايد خودمون رو قبول داريم... بنابراين نمي‌تونيم همزيستي مسالمت آميز داشته باشيم...

پس بياييم از قضاوت كردن بپرهيزيم... هر كس را به همان صورت كه هست بپذيريم ( بسيار لذت بخش است... چه براي من كه همانگونه پذيرفته مي‌شوم و چه براي طرف مقابل، چون او هم به دنبال عيب و ايرادهاي تو نيست، بلكه به فكر غني كردن اين ارتباط است).

 

با وجوديكه خيلي طولاني شد مي خوام ترجمه ترانه تركي به نام يورولدوم( خسته شدم) از ماهسون رو براتون بنويسم كه يكي از دوستان لينكشو برام فرستاده بود و من هم خيلي خوشم اومد:

سختي‌هاي زندگي را

با ناخن‌هايم كندم

سال‌هايي كه گذراندم منو خسته كرد

حتي برنگشتم كه نگاهشون كنم

دوستانم و كسي رو كه دوست داشتم

هرگز در عمرم نفروختم

خسته شدم

ديگه خسته شدم

خسته شدم از دروغ‌ها

خسته شدم

از عشق‌ها

از انسان‌هاي دورو

مورچه زياد ديدم

اما هرگز لهشون نكردم

ناموس و شرفم را

به پول نفروختم

به جز خدا به هيچ چيز

به ديده خدايي ننگريستم

اگر مرا نشناخته بودي

بدان كه اينچنين جواني هستم

خسته شدم

از دروغ‌ها

خسته شدم از عشق‌ها

از انسان‌هاي دو رو

خسته شدم

از اين دردها

خسته شدم

از آدم‌هاي قدر نشناس

از انسان‌هاي قدرنشناس

از انسان‌هاي دو رو و نامرد

خسته شدم

 

 

/ 36 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پاسات

دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه/هر دو جانسوزند اما اين کجا و آن کجا

آفتابگردون

سلام . باره اوله میام اینجا . خیلی خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم . وبلاگ خیلی زیبایی دارین و از اون قشنگتر مطالبتون هستش . فعلا

پیام

سلام / من الان اومدم اينجا که بابت تشريف فرماييتون تشکر کنم . خيلييييييييييييی ممنون / در ضمن مگه دوماد شدن بده ؟؟؟؟؟ خب قشنگ ديگه . يکی اون قشنگ يکی طبيعتی که شما گفته بودين . ايشالا من مثه دفعه پيش مطالب جالب و پر محتواتون آف می گيرم و می خونم / شاد باشين

پاسات

فرقی نداره به هر حال آدميزاد می سوزه!!!

سوشیانت

سلام .من اگه تو رو نداشتم کی غلط ها مو می گرفت؟

زوربا

کم سعادتيم سارا خانم----ارادتمنديم----شاد باشيد

زوربا

شايد هم بی لياقتی ماست.........

zorba

شما لطف داريد........

zorba

شما به ديده منت به ما نگاه ميکنيد که ما رو خوب ميدونيد(حالا که قراره اينقدر تعارف تيکه پاره کنيم)